تبليغاتX
پریشان گویی های فلان بنت هیچکس
پریشان گویی های فلان بنت هیچکس
نزنی می خوری.......!!
ما هم اومديم

سلام به همه ي دوستان منتظر.........

مرسي كه منتظره ما بودين...... ما ( من و ديونگيام ميشه ما..... چي زبان فارسيت خيلي ززززعيفه ) به جون املا قشنگيه ي خودم!!! خوب اينم يه وبه مثه بقيه ي وبا اماااااااا............ قلبتونو از جا مي كنه.........

چي اين مزخرفات چيه كه دارم مي نويسم نه به جون فلان بازيكن ميلاني نه ...........

آخ كه چقدر اين دنياااا ما رو مي ذاره سركار و بقيشو كه خودتون بهتر مي دونين!!!!!!!

این روزا سرشار از یه حس قشنگم یه حس با قند طبیعی که خطر ابتلا به دیابت رو هم از بین میبره     هووووووو                                     

    آری من امروز و فردا و روزهایی که متولد خواهند شد سرشار از آبی ترین احساس خدا خواهم بود

من هر روز با خورشید به تک تک قلبها نور خواهم بخشید و شبانگاهان با ستارگان به ضیافت دلها می روم و به رقص و پایکوبی خواهم پرداخت.

آری دیروز نهال احساسی در من جوانه زد که امروز میتوانم در سایه سارش مهربانی را پذیرا باشم

دریچه های قلب من به سوی سبزترین پنجره  الطاف خدا باز خواهد شد

و من به شکرانه این حس لطیف این باران مهر و این غنچه مست در آسمان آبی پرواز میکنم چرا که بالهایم  را برای پرواز باز کرده ام.از همين حس خوشگلا بازم تو چنته دارم اگه خواستي كافيه فقط نظر تون اظهار كنيد ماماني هاي خودم(براي رفع شبهات از نوع قرمزششششش….. نه بابا منظور ممد رضا نبود)

جيگرا تا حالا فكر كردين يه ديونه كه قيد همه رو زده چيكار مي كنه؟؟؟؟؟؟ نه جيگر نه معتاد نميشه ، چي هنرپيشه، نه خل خودم ، مي آد  تو نت و وبه منو مي خونه ديگه، قربونه مغزاي بدونه فسفره همتون بره ( از طرف هوداران آبي) به درخواست يه سري از دوستاي مس سابه خودم يه سري ديگ و ديگ چه از خونه ي مامان بزرگم كش رفتم كه عقده اي نشن بگن همش شعر مي ذاره ، خلاصه قصيه ما هم از اونجايي شروع شد كه دوتا خواهر بوديم ع ين  رانا خانوم و پرستو خانوم (چي ؟ نه داداش هيچ گونه اسپانسري در كارنمي باشد) ما در اين وبلاگ فقط به خاطر رفاه حال شاسخين(عروسك محبوب قلب هاااا) از دو شخصيته (نيمه نمكه) ....{چار خونه} نام برديم اما جونم براتون بگه ما دو تا اژدهاي خونخوار(با عرض پوزش منظور طرف مقابل نيستاااااا) تو هر حرفه ايي بخواي مهارت داريم ار پرتاب چاقويه يه دسته(از نوع لاستيكيش )گرفته تا وشو (بكس با بالش اي رختخواب ) و  حركات آكروباتيك (كه اكثرا منجر ميشه به زخمي شدن خودمون) تا غيره و غيره . البته نكته ايي كه به من گفتن درز نكنه (اما من اينجا درز مي كنم) اينكه مسئله ي تبعيضه .... آره به جونه همون آپ اي نداشتم ، چي ؟ اينكه د د ي و ماما يه ما كي رو بيشتر دوس دارن رو اينجا مطرح نمي كنم تا در قسمت هاي بعدي سريال (پر پيچ و خم )منو خواهر كوچيكه همراه باشيد. البته با رعايت كامل ادب عرض كنم كه دبه ي دوغ ايي كه حملش اكثرا بر عهده يه شاسخينه(چي ؟ پس بچه واسه چي بزرگ كردم ) گاز داره و چون ما به اين نتيجه رسيديم كه روزي 3  بله 3 ليوان شير واجبه از شير استفاده مي كنيم (اين روزا كه شير گير نمي آد ، نه؟ راس مي گيد ) اما د د ي ما از اوناشه ها ، چي كدوماش از اون ايي كه هميشه الگانس و فراري سوار مي شن ( با عرض معذرت چون دماغم دراز شده تا اطلاع ثانوي در به در دنبال فرشته ي مهربون مي گردم) هر كدوم از شما نانازا كه آي ديه فرشته رو دارين برام تو قسمت نظرا بذارين.حالا چون خيلي به من حال دادين مي خوام بگم واي كه چقدر ما خاطر اين قطبي رو مي خوايم مخصوصا آيتين( خونخوار كوچيكه) با عرض پوزش خواهر كوچيكه از شيث هم خوشم مي آد ها آره به جونه شاسخينم در ضمن پلنگ صورتي رو به خاطره قطبي خيلي دوس دارم واي شاسخين اين قد ونگ نزن باشه بابا خرسي جونم نازي....... خوب ديگه درد همتون بخوره تو سر شاسخينم تا  .... چي خيو خا دد دذخنو  يخ حوض چي جوني خال تنتنت .....ببخشيد عسلاي خودم اين شاسخين خيلي عصبيه اين عصابشه.................... (با عرض معذرت چون اين شاسخين ديار غربت بوده )فارسيش نمي آد . هر كي هر اراجيفي داشت برام بذار تا به دل درد ( واي درد دل) همتون رسيدگي كنم

   مسروقه(یادم نیس از کجا)          

حالا واسه بابايي هاشم يه شعر از فروغ جون (عشقم)مي ذارم***

بر او ببخشاييد

بر او ببخشاييد

بر او كه گاه گاه

پيوندهاي دردناك وجودش را

با آب هاي راكد

وحفره هاي خالي از ياد مي برد

و ابلهانه مي پندارد

كه حق زيستن دارد

بر او ببخشاييد

بر خشم بي تفاوت يك تصوير

كه آرزوي دوردست تحرك

در ديدگان كاغذي اش آب مي شود

بر او ببخشاييد

بر او كه در سراسر تابوتش

جريان سرخ ماه گذر دارد

و عطرهاي منقلب شب

خواب هزار ساله ي اندامش را

آشفته مي كنند.

بر او ببخشاييد

بر او كه از درون متلاشي ست

اما هنوز پوست چشمانش از تصور ذرات نور مي سوزد

و گيسوانش بيهوده اش

نوميدوار از نفوذ نفس هاي عشق مي لرزد

اي ساكنان سرزمين ساده ي خوشبختي

اي همدمان پنجره هاي گشوده در باران

بر او ببخشاييد

بر او ببخشاييد

زيرا كه محسور است

زيرا كه ريشه هاي هستي بارآور شما

در خاك هاي غربت او نقب مي زنند

و قلب زودباور  او را

با ضربه هاي موذي حسرت

در كنج سينه اش متورم مي سازنند.

و اما دوستاي كور و كچل خودم هواي منو دارين ديگه ، نه؟ مي خوام يكي از شعراي خودمو براتون بذارم مي تركونه ها از ما گفتن بود !!!!!!!!!!!

       بازم مسروقه(ببخشید دیگه این روزا عسک (عکس) نداریم جیگرا هرچی باشه صادقیم)

بستر بيداري

هيچ ياد سنگيني سرم بر شانه هايت مانده؟

آن هنگام   كه سايه روشن بخت مرا به دار هفت رنگ زندگيت پيوند داد

كاش شرط نوشيدن بي قيد و شرط نگاهت را گفته بودي

چه كنم ،بي تاب و پريشان دست در گيسوي باد به تاريكي پناهنده

نمي دانم شايد لياقت قاب كردن احساس بر ديوار ديدارت را نداشتم

هم آغوش اشك هايم در اتاق نيمه روشن قلبم بر جاي آرميده ام

عجب باور  بي بارور  و ساده لوحي بود روحم

كه هواي دلتنگي به سرش زده بود

آنهم در هنگام سوگند دادن يك سايه

مست و ديوانه ي گرگ و ميش چشم صبح بوديم

كه باز جادوي شرقي شب شيشه هاي روز را تا انتها سركشيد

شيفتگان شميم آزادي به آغوش درخت ها دويده اند

و با نگاه هايي مشتاق نفس پرندگان مبتلا به صلح را مي شمارند

و تنها منه بي پروا هراس سرك كشيدن شب بوها

از لاي پنجره هاي نيمه باز سقوط را مي فهمم

اكنون گرفتار گره زدن خود به سايه ي سنگين ستارگانم

و گاه گواهي مي دهم كه قلبم ار نفرت مهتاب تهي ست

طوفان جنون ، كشان كشان دست عقل را در دست احساس مي گذارد

و قلب بي اختيار پر و خالي مي شود از هواي روح

سراي بي سيماي سپيده ،تن خيس و خزنده ي اشك

خسته از خيال چشمانت بر بام بامداد نشسته ام

تصوير تبناك تنهايي، مجالي براي تفكر پر تكلف روح نمي گذارد

و من طاق باز بر سكوت سپيدار با چشماني باز خفته ام

م‍ژگانه خميازه ي خواب ،هوس بيداري را به دار مي آويزد

و باز هم خرابه خنده هاي هولناك كابوس بي تو بودن ام

سر بر بالين خواب مي نهم ،

تا معشوق هايه ياغي خورشيد مرا به صبح رسانند.......

دوستاشتنيايه خودم ببخشيد اگه شعرم يكم چرت بود اين وبلاگ تقديم ميشه به تمومه ديونه هايي كه تيمارستان نديده (در دروه هاي انجمن دربه در شدگان) ثبت نام شده ها و نشده ها ......................

 تا آپ بعدي همتونو به ديدن سري جديد چار خونه دعوت مي كنم.( با سپاس فروان از شاسخين جمعه ..(فك كنم همتون بيشتر با جمعه حال كنين تا شنبه) و تمام الافاني كه با يه دبه دوغ سر كردن)    هووووووووووووو        

بابا و مامانا تونو اذيت نكنينا خوب....... ت ا  ب ع د     ب ا ب ا ي .                                        

 

 

 

 

 

 


لينك | نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 7:49 توسط فلان بنت هیچکس|