تبليغاتX
پریشان گویی های فلان بنت هیچکس
پریشان گویی های فلان بنت هیچکس
نزنی می خوری.......!!
آفتابه دزد............

                           

                            سلام به همه هم قطارآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآن

دير زماني ست كه به مسئلت جماعت خواجگان به دنبال آپي چند به بلاگفا دخول نموده و پس از تفتيش خرجين خاطرات نقلي بس مزيح(من باب طرب رفقا)عيان گشت ما نيز خواجگان را آواز همي داديم كه اي فلان باري تعالي گشايش فرمود كه دگر بار در اثناي گير و گرفتاري هاي دارالفنون(دانشكده فني)تحفه ايي پيشكش نماييم.الغرض روزي از روزهاي به غايت فرحناك كه لذات ما در شمار نمي آمد طول طريق همي نموديم و از بهر چاشت خويش در پي سرچ تومني چند برآمديم ليكن هر چه ميان بار و بنه خويش گشتيم انبان زرهايمان(ﻛﻴﺳﮥ پول هايمان)را نيافتيم كه نيافتيم، بانگ بر زديم بر شيخ و شباب كه هيهات انبان ما را ربوده اند ليكن همگان به عتاب و خطاب بنده از براي فراموشكاري و زوال خاطر مشغول گشته و آنچنان پيشي گرفتند كه خود نيز همچو ابلهان سخن واعظان را رد نكرده بلكه حتي جزئيات گم و گور كردن انبان را بازگو مي نمودم.در بحبوﺑﮥ تصديق خزعبلات وعاظ عقل رابر جهل خويش چيره يافته و همي گفتيم كه چون است كه انبان ما مفقود گشته و ما خبر از احوالات آن نداشته ايم في الحال آتش غضبم دوبل گرديد كه معاذ الله اين انبان كوفتي را كجا نهاديم كه آن را يافت كردن نمي كنيم.في الواقع وقتي دوزاريمان ﭐفتاد دريافتيم كه اي دل غافل فريب حيلت سارق الدوله شهير را خورده ايم و يك آب هم رويش نگو ديروز كه بنده در پي فايند جزوات دارالفنون بوده ام سارق الدوﻟﮥ جان نثار را آمادﮤ خدمت يافته ام و از ايشان هلپي طلبيده ام تا بلكم فرجي شود. ايشان نيز فرموده اند:(ﺳﻤﻌ و طاﻋ ) و ازپي كارشان رفتند.بنده نيز كه فرصت را غنيمت شمرده بودم از براي قضاي حاجت به آبخانه شدم. سارق الدوله نيز في الفور تمام پالان و بقچه و صندوقچهايمان را در عرض سه سوت زير و رو كرده و باب ميلشان دستبردي ناچيز زده اند. ليك همين كه بنده از مستراح به در آمدم سارق الدوله كه خود را همچو دراز گوشي به نفهمي زده بود لميده يافته كه لبخندي مليح الشكل بر چاك لب داشتند.كه ناگاه جزوﮤ مذكور را كنار لنگهاي دراز سارق الدوله يافته و في الفور آن را قاپيديم و پي كار خويش رفتيم... و حال كه به تامل اندر گشتيم و دق الباب شعور را بي جواب نگذاشتيم دانستيم كه كار كار سارق الدوله است. في الفور پي سارق الدوله را از تمام راپورت چيان خويش گرفتيم و فهميديم كه قضيه انبان صحيح بوده و ايشان را با آن رويت نموده اند. و به جهت عدم رد انبان به بنده خِرش را چسپيدم،و بر او بنمودم كه ما را از او باكي نيست،ايشان نيز در مقام دفاع از شرف و پرهيزگاري خويش نكته ها نشخوار نمودند،و انبان را به ريش خودشان بستند،ليك در ما هيچ اثر نكرده بلكه بيشتر گر مي گرفتيم و بانگ بر زديم كه اي جماعت مسلمان مرا دريابيد كه اين ستمكار انبان مرا از من ربوده است.خواجگان در جواب گفتند:هر دو نزد قاضي القضات شيخ فخي(فخري)رويد و به حكم او راضي شويد. پس ما رو به غرفه شيخ فخي كرديم. چون در نزد او حاضر شديم شيخ فخي گفت:از بهر چه آمده ايد؟و كار شما چيست؟من گفتم ما دو تن با هم خصومت داريم و از تو محاكمت همي خواهيم.شيخ فخي گفت:كدام يك از شما مدعي هستيد؟سارق الدوله تقدم كرده و گفت:ايها القاضي اين انبان با هر چه در اوست از آن من است كه ديروز از من رفته و دوش از اندوه آن نخفته ام شيخ فخي گفت:اگر اين از آن توست متاعي را كه در اوست از براي من توصيف كن.سارق الدوله گفت: در اين انبان است دي وي دي  و  وي سي دي  و امپي تري پلير و پلي استيشن و ديش ماهواره و ياهو مسنجر و شهر همدان و قزوين و لاس وگاس و نيويورك سي تي و ممالك هند و چين.شيخ فخي به من گفت:اي فلان در اين انبان چيست و گواه تو كيست؟ من گفتم در اين انبان ويلايي هست خراب و جتي هست بي خلبان و غواصي هست بي آب و اسپايدرمن است و هري پاتر و سفيد برفي است و ۷كوتوله و پرسپوليس است و قطبي جان و شهر ميلان است و لاهيجان و خراسان و گيلان و جمعي از شيخ و شباب گواهند كه اين انبان از من و آنچه در اوست از آن من است.سارق الدوله از سخن من داد زد و فرياد برآورد كه ايها القاضي اين انبان معروف است و آنچان در او هست موصوف است، در اين انبان است استخر و سنا و رويزرويز  و فراري و پنت هاوس و كاكاي پا طلا و  بنزين سوپر و تارزان و آمازون و دشت لوت و كوير و دركه و دربند و سواران نيزه دار و شيران آدم خوار و هزار دزد شياد و شهر آتن و يونان.شيخ فخي گفت:اي فلان چه مي گويي؟من به خشم اندر شده پيش نشستم و گفتم:ايها القاضي در اين انبان من لب تاپ است و مايكروسافت و گوگل و ايميل و وبلاگ و هزار هزار تراول و رئال مادريد و منصور و افشين و گل و ريحان و تير و كمان و ري ودامغان و  سمنان و قم و كاشان و جمعي از عالمان و زاهدان گواهند كه انبان ، انبان من است. سارق الدوله از سخن من برآشفت پيشتر نشسته گفت:ايها القاضي در اين انبان است معادن سيم و زر و چاهاي نفت و گاز و برجهاي نوك دراز و فرشهاي فاخر و رنگين و اشجار و دريا و كوهسار و جبال لبنان و اصفهان و كردستان و آذربايجان و سبزوار،و هزار هزار اوباش و اشرار گواهند كه انبان،انبان من است.من چون اين سخنان شنيدم خشمگين گشته فرياد كشيدم:كه ايهاالقاضي در اين انبان است قصرها و غلامان و خليج فارس و بلخ و هرات و مملكت سليمان(ع) و هنگ كنگ و بيل و كلنگ و كوفت وزهرمار.چون شيخ فخي اين سخنان بشنيد عقلش حيران شد و گفت:نيستيد شما مگر دو مجنون و دعواي شما محض لجاجت و عناد است زيرا كه از زمين تا آسمان و ﻫﻤﮥ دنيا از كران تا كران گنجايش آنچه شما گفتيد ندارد.مگر اين انبان هفت آسمان است؟يا عرش سبحان است؟مگر اين انبان عرصه محشر است؟يا عالم ديگر است؟! آن گاه به گشودن انبان امر فرمود چون انبان را بگشودندجز چند هزاري كه به اندازﮤ انگشتان يك دست هم نمي شد به علاوﮤ يك كارت ويزيت طبيب الدوله و يك آدامس نيم جويده چيزي در آن نبود. شيخ فخي انبان بر ما برانداخته ما را از مجلس براند.سارق الدوله كه انگار نه انگار كه تا چند ثانيه پيش تمام دنيا را در انبان چپانده بود راهشان را كج نموده از پي كار خويش رفتند. ليكن ما نيز بي خيال معامله شده از خر ابليس پياده گشته و به خويش وعده فرموديم كه من بعد از خصومت اعراض كرده و بقيت حيات را به جولان درازگوش خويش در بلاد هپروت مشغول باشيم...

 

 دوستان شنگولم از هر چه بگذريم گذاردن دل دردي براي بندﮤ حقير خوشتر است.آرزومنديم كه وبلاگ ما عيش ناشي از وب گردي شما را برهم نزده، عشرت شما را دوبل كرده باشد.علي اي الحال بنده خاطر خواه وجود عامه و خاصه شما رفقا بوده و هيچگاه يك تار موي گنديدﮤ شما را به تمام كهكشان راه شيري و دوغي و ماستي و كشكي و... نمي دهم. پس شما نيز دوست سرجاليز و بوستان  خودتان را تنها نگذاشته كماكان هر هنگام كه پا داد دل را به دريا زده گردش كنان چراغ وب ما را روشن نگاه داريد... والسلام

چمن زير پاتيم،حالا يه وقت خر نشي بخوريمون!!! بعدالرايتينگ:

 

 


لينك | نوشته شده در دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 20:53 توسط فلان بنت هیچکس|